تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


 

انکه بوده است مراهمدم وهمیار کجاست هرکجابود مرا مونس وغم خوارکجاست آن که درگوش دلم نغمه شیرین میخواند گل شبنم زده وساده وبی خار وکجاست آن که دلگرمی من از نفس گرمش بود غزلم،شعر وسرودم،دف وگیتارکجاست آن که با آتش لب جان ودلم رامیسوخت شعله سرکش آن چشم شرربارکجاست جان بسرگشتم وبیخودشدم ویخ بستم آن سراپا هیجان،بلبل گفتار کجاست زیر کیش پدری باورم ازریشه گسست کفر زلف وبت وبتخانه و زنار کجاست دلم ازاین همه غم وقت خماری بگرفت شهر شیرازوشراب ومی خ

ادامه مطلب  

عشق من کجاست  

بیقرارشم خدای من انگارعشقوعاشقی دروغه
بیقرارشم شبای من خالی ازترانه بی فروغه
بیقرارشم شباچقدکافه گویی بی کسی شلوغه چشم ب راهشم
جداشدن اشک اسمونودرمیاره
جداشدن حتی کوهوازپادرمیاره
نمیشه یادش یه لحظه راحتم بزاره همیشه دل دادن اخرخوشی نداره
عشق من کجاست ماه من کجاست
کاش یه باردیگه عزیزمن عاشقونه روبروم بشینه
بازباهم دیگه نگاه نازش کسی بجزمنونبینه
کاش یه باردیگه بازباهم دیگه
قلب من میگه ی روزی بازاون ک جات گذاشته برمیگرده
غم نخور دیگه
می

ادامه مطلب  

داستانی از عرفا  

می گویند دو برادر بودند که پس از مرگ پدر یکی جای پدر به زرگری نشسته و دیگریدیگری تا از وسوسه شیطانی به دور ماند،از مردم کناره گرفته و غار نشین گردید.روزی غافله ای از جلوی غار گذشته و چون به شهر برادر میرفتند برادر غار نشین غربالی را پر از آب کرده و به قافله سالار میدهد تا به دست برادرش برساند.منظورش این بود که از ریاضت و دوری از خلایق است که به این مقام رسیده که غربال سوراخ سوراخ را پر از آب میتواند کرد بدون آنکه بریزد.چون قافله سالار به شهر و م

ادامه مطلب  

پایان و رسیدن به نور{!!}  

یک آدم دیگه رفت!
یه آدم دیگه مُرد!
همین الان همین لحظه دقیقا دیوار به دیوار من یکی مــُرد!
برادر یک خواهر..پدر یک خانواده..فرزند یک مادر و پدری..برادر یک برادر عمو و دایی کسی و شوهر همسری...همین الان..دیوار به دیوار اتاق من یکی داره برای نبودن عزیزش جیییغ میزنه..یکی داره برای نبود عزیزش اشک میریزه و من دارم میگم به همین راحتی یکی مُرد!
رفت و رفت!

ادامه مطلب  

دهه ی فاطمیه  

« جای خالی یاس »فاطمه جان، سنگ‏ها بر سوگ تو ندبه می‏خوانند؛ در غروبی که شاخه‏ات را شکسته بودند.
امشب، جای پای دوست، در خانه خالی است و ترنم مهربانی، بی‏حدیث حضور او، خاموش است.
... علی، شبانه یاس می‏کارد! شبانه، داغ دلش را به خاک می‏گوید؛ اگرچه فردا صبح، از سمت خانه همسایه بوی نان آید.
دوباره بغض حسن با حسین می‏گیرد.
و جای خالیِ مادر به خانه می‏پیچد.
کجاست فاطمه امشب؟ کجاست بانوی نور؟

ادامه مطلب  

دهه ی فاطمیه  

« جای خالی یاس »فاطمه جان، سنگ‏ها بر سوگ تو ندبه می‏خوانند؛ در غروبی که شاخه‏ات را شکسته بودند.
امشب، جای پای دوست، در خانه خالی است و ترنم مهربانی، بی‏حدیث حضور او، خاموش است.
... علی، شبانه یاس می‏کارد! شبانه، داغ دلش را به خاک می‏گوید؛ اگرچه فردا صبح، از سمت خانه همسایه بوی نان آید.
دوباره بغض حسن با حسین می‏گیرد.
و جای خالیِ مادر به خانه می‏پیچد.
کجاست فاطمه امشب؟ کجاست بانوی نور؟

ادامه مطلب  

خدایا سرای محبت کجاست؟  

 
 
خدایا سرای محبت کجاست؟
 

ما مدیونیم ...
 
 
ما مدیونیم به هم وبه همه دوستت دارم های
که پشت دیوار غرورمان بلعیدیم
تانشان دهیم منطقی هستیم

           به لبخند آیینه ای تشنه ام   
                   به آغوش بی کینه ای تشنه ام                
                            سلامی صمیمانه آیا کجاست؟
                                   سر آغاز الفت خدایا کجاست؟
                                        خدایاسرای محبت کجاست؟
         

ادامه مطلب  

شعر حافظ  

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست شب تـار است و ره وادی ایمـــن در پیش آتش طــور کـــجا موعــــد دیــدار کــــجاست هــر کــــه آمـــد به جهان نقش خرابـــــی دارد در خـــرابات بگــــویید کــــه هشیـــار کـــجاست آن کــــس است اهـــل بشارت کــــــه اشارت داند نکــــته‌ها هست بســـی محـــرم اســـرار کــجاست هـــــر ســــر مـــوی مــــرا بـا تـــو هـــزاران کــــار است مـــا کـــجاییـــم و مـــلامـــت گـــر بـ

ادامه مطلب  

تقریری برنامہ  

3 فروری بروز جمعہتشکل شہید عارف الحسینی کی طرف سے نماز خانہ مدرسہ نوریہ میں بمناسبت جشن بی بی زینب(س) اس برنامہ کاانعقاد کیا گیا 4:30 بجے برادر علی عباس بھٹی نے باقاعدہ تلاوت کلام پاک سے آغاز کیا اس کے بعد برادر محسن رضا کشمیری نے احسن طریقے سے نعت پڑھی اس کے بعد برادر مرید عباس خان نے حضرت بی بی زینب(س)کی زندگی عالیہ پر روشنی ڈالی اور آخر میں دعائے خیر کی اس پروگرام میں نظامت کے فرائض برادر محسن رضا کشمیری نے انجام دیے آخر میں برادران کے درمیان م

ادامه مطلب  

#روزهای خالی  

باز هم زیستن در خلاء گمشدن در بیابان ، خسته از تمام آرزوها و خواسته ها ، دلبستنیهای من یکی پس از دیگری سقوط میکند و تلاشم برای بازگرداندن آنان بیهوده است  سرم روی دیواریست که هر لحظه بیم فرو ریختنش میرود پایم روی زمینیست که هر لحظه ممکن است از زیر پایم کشیده شود پر از تردیدم  به آنچه بوده ام  یا هستم، هست من کجاست ؟ بود من کجاست ؟ آیا آن چیزی که تا کنون بوده ام خودم بودم یا مشتی از دیگران ؟ من کیستم ؟ نمیدانم ؟نمیدانم !!!

ادامه مطلب  

#روزهای خالی  

باز هم زیستن در خلاء گمشدن در بیابان ، خسته از تمام آرزوها و خواسته ها ، دلبستنیهای من یکی پس از دیگری سقوط میکند و تلاشم برای بازگرداندن آنان بیهوده است  سرم روی دیواریست که هر لحظه بیم فرو ریختنش میرود پایم روی زمینیست که هر لحظه ممکن است از زیر پایم کشیده شود پر از تردیدم  به آنچه بوده ام  یا هستم، هست من کجاست ؟ بود من کجاست ؟ آیا آن چیزی که تا کنون بوده ام خودم بودم یا مشتی از دیگران ؟ من کیستم ؟ نمیدانم ؟نمیدانم !!!

ادامه مطلب  

آنقدر تاریکم که هیچ روشنایی را گدایی نمی کنم  

برادر به من گفته بود کمی از مهربانیت را به بقیه هم بده، همه را برای خودت نگه ندار. مثلن همین لپتاپ که ساعت ها پایش می نشینی، ببین چقدر کثیف شده، دستی به رویش بکش. خب برادر، من امروز دستی کشیدم.فلانی امروز صبح از من پرسید سهند دیگر کیست؟ گفتم چطور گفت دیشب بعداز بالاآوردن هات که کنار بخاری درازت کردیم با خودت زمزمه کردی "سهند از من ناامید نشو". این خنده دارترین حرفی بود که زدی.نمی دانم آیا می شود وقتی داری توی کثافتِ خودت دست و پا می زنی خدا را پی

ادامه مطلب  

شهادت خادم سید الشهدا  

شهادت خادم سید الشهدا
 
خدا حافظ برادر اسوه ی نوکرای کربلاییای یادگار جبهه مرد بی ادعا مرد خداییمی ری ولی همیشه توی دلای ماییمی دونه خدا که مثل شهیدتو پیش حسین شدی رو سپیدبرادر الوداع
پاشو ببین برادرازغم تو داره می باره اشکامپاشو که بی قرارم باور نداره رفتنت چشمامنفس بکش دوباره ای روضه خون گمنامپاشو ذاکر عزای حسینپاشو باز بخون برای حسینبرادر الوداع
روضه بخون برامون از ناله های بی امون خواهرروضه بخون برامون از غصه های غربت یه دخترروضه بخو

ادامه مطلب  

آدم یک برادر داشته باشد خوب است.....  

آدم بهتر است یک برادر داشته باشد...این احساس خوبی است که آدم وقت سفر و خداحافظی پیشانی اش را بگذارد روی شانه ی مردی که برادرش است.یا اگر خواست صورتش را ببوسد زبری ته ریش مرد را بر روی گونه اش احساس کند.آن وقت دلش نمی سوزد که عشقی توو زندگی ندارد. دست کم محبت خواهر برادری جایش را پر می کند...محبت بین خواهر و برادر هیچوقت از بین نمی رود. تازه، خراب هم نمی شود...ممکن است آدم با برادرش دعوا بکند ولی ممکن است یک روزی هم آشتی بکند. بدون آنکه چیزی خراب بشود

ادامه مطلب  

سهراب سپهری  

خانه ی دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار اسمان مکثی کردرهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشیدوبه انگشت نشان داد سپیداری و گفتنرسیده به درختکوچه باغی است که از خواب خدا سبز از تر استودر آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت ابی استمی روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ،سربه در می اردپس به سمت گل تنهایی می پیچیدو قدم مانده به گلپای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانیوترا ترسی شفاف فرا می گیرددر صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنویکودکی می بین

ادامه مطلب  

سهراب سپهری  

خانه ی دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار اسمان مکثی کردرهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشیدوبه انگشت نشان داد سپیداری و گفتنرسیده به درختکوچه باغی است که از خواب خدا سبز از تر استودر آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت ابی استمی روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ،سربه در می اردپس به سمت گل تنهایی می پیچیدو قدم مانده به گلپای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانیوترا ترسی شفاف فرا می گیرددر صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنویکودکی می بین

ادامه مطلب  

دلتنگم خداااا  

بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم
خدایا دلتنگم دلتنگ روزای خوبی که داشتم
دلتنگ همون روزایی که میرفتم کلاس دارو 
و از اواسطش هم رفتم گلستان شهدا
یاد گلستان رفتن هایم بخیر یاد روزهایی که شهدا مدام دعوتم میکردند و الان چقدر بد شدم چقدر دور شدم
اینقدر دور که دیر به دیر دعوتم میکنند 
کجاست آن حس های ناب آشناییم با شما؟
کجاست دلتنگی هایم برایتان؟
و اشک هایم از فراقتان
کجاست منی که ثانیه به ثانیه ام را با یاد شما میگذراند

ادامه مطلب  

...  

متاسفانه به دلیل فوت پسر عمه عزیزم 
حال روحی مناسبی ندارم پیشاپیش به خاطر تاخیر در نوشتن عذر میخوام 
 
پ.ن: برای اون دسته از عزیزانی که میگن پسر عمه چه ارتباطی به تو داره که اینقدر خودت رو اذیت میکنی، باید بگم که دقیقا انگار برادرم رو از دست دادم... مسلما برادر خیلی برای آدم عزیزه... اما متاسفانه جدیدا انسانیت رنگ باخته... هرکی میرسه میگه چرا تو ناراحتی؟ ما از بچگی باهم بزرگ شده بودیم و دقیقا جای برادر بزرگم بود.... و هم چنین اینکه من تا بحال عزیزی

ادامه مطلب  

...  

متاسفانه به دلیل فوت پسر عمه عزیزم 
حال روحی مناسبی ندارم پیشاپیش به خاطر تاخیر در نوشتن عذر میخوام 
 
پ.ن: برای اون دسته از عزیزانی که میگن پسر عمه چه ارتباطی به تو داره که اینقدر خودت رو اذیت میکنی، باید بگم که دقیقا انگار برادرم رو از دست دادم... مسلما برادر خیلی برای آدم عزیزه... اما متاسفانه جدیدا انسانیت رنگ باخته... هرکی میرسه میگه چرا تو ناراحتی؟ ما از بچگی باهم بزرگ شده بودیم و دقیقا جای برادر بزرگم بود.... و هم چنین اینکه من تا بحال عزیزی

ادامه مطلب  

يكديگر را مثل برادر دوست بداريد.  

اول پترس-۳-۸-۱۱خلاصه ای برادران، یک فکر و یک دل باشید. یکدیگر را مثل برادر دوست بدارید و مهربان و فروتن باشید.بدی را با بدی و لعنت را با لعنت جواب ندهید، بلکه به جای لعنت برکت بطلبید، زیرا خدا شما را دعوت کرده است تا برکت نصیب تان گردد.زیرا نوشته شده است:«هرکه بخواهد زندگی خوب و روزهای خوشی داشته باشد،دهان خود را از حرفهای زشتو لبان خود را از دروغ نگهدارد. بدی را ترک کرده نیکی کند و صلح و صفا را جسته و آن را دنبال نماید.آمین.فیض خداوندباهمه شماب

ادامه مطلب  

تقریری برنامہ  

10 فروری بروز جمعہتشکل شہید عارف الحسینی کی طرف سے نماز خانہ مدرسہ نوریہ میں بمناسبت شھادت حضرت فاطمہ الزھرا(س) اور شیعہ علماء کونسل کے مرکزی راہنما علامہ شبیر میثمی صاحب کی والدہ ماجدہ کے ایصال ثواب کےلیے برنامہ کاانعقاد کیا گیا برنامہ سے پہلے قران خوانی کی گئی 4:25 بجے برادر سید جعفر رضا نقوی نے باقاعدہ تلاوت کلام پاک سے آغاز کیا اس کے بعد برادر آصف رضا اصفھانی نے پر غم انداز میں سوز سلام پیش کیا پھر برنامہ کے پہلے خطیب برادر محمد مسخر نقوی ن

ادامه مطلب  

تقریری برنامہ  

18 فروری بروز جمعہ
تشکل شہید عارف الحسینی کی طرف سے نماز خانہ مدرسہ نوریہ میں شیعہ علماء کونسل ساہیوال کے جنرل سکرٹری علامہ غلام حسین بلوچ صاحب اور شھدا سیہون شریف کے ایصال ثواب کےلیے برنامہ کاانعقاد کیا گیا برنامہ کے شروع میں قران خوانی کی گئی 4:25 بجے برادر جام عابد حسین نے باقاعدہ تلاوت کلام پاک سے اس برنامہ کا آغاز کیا تلاوت کے بعد ہمارے خطیب محترم برادر علی مدد سانگی نے سورہ کوثر پر گفتگو کرتے ہوئے شھادت سیدہ طاہرہ فاطمہ زہرا(س) پڑھی اور د

ادامه مطلب  

دربی  

باید جای یه دختر فوتبال دوست باشی که حس کنی فردا چه روز مهمی میتونه باشه کلی استرس بکشی,کری بخونی,جیغ بزنی,خوشحال شی,یا حتی ناراحت
همیشه دربی های گذشته رو باخانواده میدیدم و قبل از شروع شدن بساط تخمه و چایی و میوه حاضر بود تا کسی مجبور نشه بینش بلند شه و ثانیه ای رو از دست بده دربی پارسال تو خونه ی خودم بودم و از چند روز قبل کل کل و کری خونی من و اون شروع شده بود و برای هم خط و نشون میکشیدیم و شرط هایی میبستیم و قرار بود که بشینیم با هم دربی رو ببی

ادامه مطلب  

دربی  

باید جای یه دختر فوتبال دوست باشی که حس کنی فردا چه روز مهمی میتونه باشه کلی استرس بکشی,کری بخونی,جیغ بزنی,خوشحال شی,یا حتی ناراحت
همیشه دربی های گذشته رو باخانواده میدیدم و قبل از شروع شدن بساط تخمه و چایی و میوه حاضر بود تا کسی مجبور نشه بینش بلند شه و ثانیه ای رو از دست بده دربی پارسال تو خونه ی خودم بودم و از چند روز قبل کل کل و کری خونی من و اون شروع شده بود و برای هم خط و نشون میکشیدیم و شرط هایی میبستیم و قرار بود که بشینیم با هم دربی رو ببی

ادامه مطلب  

برادر کیم جونگ اون با «VX» کشته شده است  

پلیس مالزی ماده خطرناکی که برادر کیم جونگ اون، رهبر کره شمالی با آن کشته شد را معرفی کرد؛ ماده ای شیمیایی که در لیست سلاح‌های کشتار جمعی سازمان ملل گنجانده شده است.به گزارش ایسنا، به نقل از شبکه اسکای نیوز عربی، آن گونه که پلیس مالزی اعلام کرده ماده سمی که کیم جونگ نام، برادر رهبر کره شمالی با آن ترور شد گاز اعصابVX” ” بوده است. ماده‌ای که در لیست مواد شیمیایی و سلاح‌های کشتار جمعی و ممنوعه سازمان ملل قرار دارد.کیم جونگ نام، ۱۳ فوریه در فرو

ادامه مطلب  

187  

دیگه میخوام با رادیو قهر کنم... 
تنهایی هام رو التیام نمیده
دوست ندارم وقتی انقدر ترانه های محلی شاد پخش میکنه اونهم تو برنامه شبانگاهی.. 
از معیارهاشون سردرنمیارم... 
معیار آرامش جاش کجاست... 
دلم میخواد قصه شب گوش کنم..
کاش میشد.. 

ادامه مطلب  

هوای تازه  

باشگاه خبرنگاران/ خبری می رسد از راه، خبر نزدیک است آب و آیینه بیارید سحر نزدیک است
طبق آیات و روایات رسیده اِی قوم! جمعۀ آمدن او به نظر نزدیک است
عاقبت فصل زمستان به سرآید روزی باز هم گل دهد این باغ، ثمر نزدیک است
قطره چون رود شود راه به جایی ببرد به دعای فرج جمع، اثر نزدیک است
با ظهورش حرم فاطمه را می سازیم بار بربند برادر، که سفر نزدیک است
راهِ دور دل ما تا به در خیمۀ او از در خانۀ زهرا چقدر نزدیک است
آه گفتم که «درِ خانه» و یادم آمد غربت مادر

ادامه مطلب  

دیوانه تر از من...  

دیوانه تر از من چه کسی هست کجاستیک عاشق اینگونه از این دست کجاستتا اخم کنی دست به خنجر بزندپلکی بزنی به سیم آخر بزندتا بغض کنی درهم و بیچاره شودتا آه کشی بند دلش پاره شودای شعله به تن خواهر نمرود بگودیوانه تر از من چه کسی بود بگوآتش بزن این قافیه ها سوختنی ستاین شعر پر از داغ تو آتش زدنی ستابیات روانی شده رادور بریزاین درد جهانی شده را دور بریز#علیرضا_آذر
"ارسالی"

ادامه مطلب  

تاوان یک شب.....!!!  

من همان تاوان یک شب پدر و مادرمم که قرار بود با یک بوسه تمام شود ولی کودکی شد 
که الان داره زجر میگشه
وحدت بین خانواده خیلی مهمه که توی زندگی پدر و مادرم نیست ای کاش بود هر روز دعوا هر روز جنگ اون اون رو میکوبه یه روز دیگه اون کی به صلح نرسیدن هیچ وقت معنی آرامش رو انگار گم کرده اند توی شلوغی روزگار  منم شدم گوشه قربونی ...
بابام که فقط داد و زدن از احساس بوی نبرده فقط ظاهر بین و ظاهر کار کنه 
از مامانم که عصبی ناراحت و ....
نمیدونم دقیقا نقش من چیه م

ادامه مطلب  

تاوان یک شب.....!!!  

من همان تاوان یک شب پدر و مادرمم که قرار بود با یک بوسه تمام شود ولی کودکی شد 
که الان داره زجر میگشه
وحدت بین خانواده خیلی مهمه که توی زندگی پدر و مادرم نیست ای کاش بود هر روز دعوا هر روز جنگ اون اون رو میکوبه یه روز دیگه اون کی به صلح نرسیدن هیچ وقت معنی آرامش رو انگار گم کرده اند توی شلوغی روزگار  منم شدم گوشه قربونی ...
بابام که فقط داد و زدن از احساس بوی نبرده فقط ظاهر بین و ظاهر کار کنه 
از مامانم که عصبی ناراحت و ....
نمیدونم دقیقا نقش من چیه م

ادامه مطلب  

دلتنگی!  

چه کلمه ی غریبی ست دلتنگی! هیچ وقت کلمات نمی توانند وزن واقعی احساس معادلشان  را بیان کنند! فقط یک دلننگی میشنویم و نمیدانیم یعنی چه! نمی فهمیم وقتی آنقدر دنیا بزرگ میشود و ما انقدر در آن کوچک میشویم و آنقدر دور که هرچه فریاد میزنیم دیگری را پیدا نمی کنیم، صدای همدیگر را نمیشنویم! حس گم شدن در دوران کوردکی! هیچ وقت نمی شود لحظه های دلتنگی را که در به در دنبال نشانه یا اثری از گم شده خود را داریم بیان کرد! مگر دلتنگی چیست که با خود این همه غم دارد!

ادامه مطلب  

دلتنگی!  

چه کلمه ی غریبی ست دلتنگی! هیچ وقت کلمات نمی توانند وزن واقعی احساس معادلشان  را بیان کنند! فقط یک دلننگی میشنویم و نمیدانیم یعنی چه! نمی فهمیم وقتی آنقدر دنیا بزرگ میشود و ما انقدر در آن کوچک میشویم و آنقدر دور که هرچه فریاد میزنیم دیگری را پیدا نمی کنیم، صدای همدیگر را نمیشنویم! حس گم شدن در دوران کوردکی! هیچ وقت نمی شود لحظه های دلتنگی را که در به در دنبال نشانه یا اثری از گم شده خود را داریم بیان کرد! مگر دلتنگی چیست که با خود این همه غم دارد!

ادامه مطلب  

سالانہ اجلاس 2016  

24 فروری بروز جمعہ مسوؤل محترم برادر سید علی جعفر شمسی صاحب کی مسوؤلیت کا اختتامیہ پروگرام نماز خانہ مدرسہ حکیمیہ میں نماز مغربین کے بعد منعقد کیا گیا جس کا باقاعدہ آغاز برادر حافظ جعفر رضا نقوی نے تلاوت قرآن پاک سے کیا اور اس کے بعد مسوؤل محترم برادر سید علی جعفر شمسی نے اس پروگرام کی نظامت کے فرائض کو انجام دیتے ہوئے پروگرام میں تشریف لائے مہمانان معاون آموزش جناب آقای برقی کار اور معاون فرہنگی جناب حجت الاسلام آقای قاسمیان کا شرکت پر شکری

ادامه مطلب  

کجاست پسر فاطمه؟  

من بگویم کجاست؟؟؟؟ شاید در بیابانی است و سر به سجده اشک میریزد و ما را دعا میکند شاید سرش را چون علی در چاه کرده و با چاه درددل میکند شاید هم اکنون در کربلا است و در بین الحرمین   نگاهی به پرچم سقا میکند و از آن طرف نگاهی بر سیدالشهداء شاید هم اکنون در بقی است سر خاک مادری که یکتا ترین مادر بود
اما مزارش را هیچکس ندانست که کجاست
شاید در نجف رفته به دیدار پدر و نگاه میکند بر آسمان مظلومیت پدرش شاید در مدینه است رفته بر سر مزار پدرانش و یا

ادامه مطلب  

شک ..  

نمیدانم ریشه ی این شک کجاست، این بی اعتمادیه آزاردهنده. درستکارترین آدم روی زمین هم باشد وقتی حس کند در همه حال زیر ذره بین کسی است احتمال کج رفتنش ۹۹ برابر میشود. انقدر با شک و تردید و بدبینی ها که خود از صدنوع سلاح گرم بدتر است نیفتید به جان رابطه ها. آدم است، غرورش جریحه دار میشود و تا دنیا دنیاست فراموش نمیکند! 

ادامه مطلب  

سی ام  

چراغ مطالعه رو یه جوری تنظیم کردم که نورش دقیقا کف دستم وشیار هاشو نشون بده، از بزرگترینشون گرفته تا ریز ترینشون، دارم تو هر کدوم از شیارا دنبال یه چشمه میگردم یا شایدم یه سر نخ،چند بار مشت میکنم دستمو، بالا پایینش میکنم، باز و بسته میکنم، تا پیدا کنم اون چیزی که باید رو، پیدا کنم جواب این سوال رو، که این همه خشم از کجا میاد؟ این لرزش دست رو از کجا میشه خاموش کرد؟ شاید حبس کردن نفس روش خوبی باشه، امتحان کردم و نشد، پس مشکل از کجاست؟با کف دستم

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1