تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


باغ پرتقال  

 نشسته بودیم دردنج ترین باغ پرتقال  یک روستاي شمالی   درخوابی نارنجی  که بوی بهشت می داد...تومی خندیدی  درخت هاشکوفه می دادند من یخ زده بودم    می خندیدم  چشم هايم پرازاشک بودگریه می کردانگار کسی دردلم  ...باورم شده بودبرگشتی ... شاپرک ها دلداریم می دادند وحالاسال هاست  نقاش هاوشاعرها وصف می کنندزنی منجمدرا کهدرگوشه ی یک باغ پرتقال جان داده است ...من اما نمی دانم  چرانفس می کشم هنوز...#دنیاغلامی

ادامه مطلب  

كلمه بازي!  

سعدی بیت قشنگی داره كه میگه:
سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل / بیرون نمی توان كرد الا به روزگاران...
دكتر كدكنی اما با عوض كردن یك كلمه از شعر اونو قشنگ تر كرده:
گفتی: «به روزگاران مهری نشسته...» گفتم / بیرون نمی توان كرد حتی به روزگاران...
+اي در دلم نشسته، از تو كجا گریزم...

ادامه مطلب  

سلف سرویس  

سلف سرویس !!♡❤"امت فاکس" نویسنده و فیلسوف معاصر ايرلندی در اولین سفر خود به آمریکا براي صرف غذا به رستورانی رفت.او در گوشه اي به انتظار پیش خدمت نشست اما کسی به او توجه نمیکرد.از همه بدتر افرادی که بعد از او وارد شده بودند همگی مشغول خوردن بودند.پس از چند دقیقه با ناراحتی از مردی که برسرمیز مجاور نشسته بود پرسید:من ۲۰ دقیقه است که اينجا نشسته ام؛چرا پیشخدمت به من توجه نمیکند،درحالی که همه مشغول خوردن هستند و من درانتظار نشسته ام؟مرد پاسخ دا

ادامه مطلب  

جک 28  

یه قزوینیه تو قم گم شد .علما اعلام کردند:تا پیدا شدن اين لعنتی نماز را نشسته میخوانیم

ادامه مطلب  

در ادامه: دنیای چند وجبی ما روی دو صندلی روبروی هم...  

در راستاي کوچکی دنیا که دیشب گفتم اين رو هم بگم که امروز توی اتوبوس نشسته بودیم به سمت سالن اجلاس... بعد کلی وقت که من داشتم با کناریم (که همون موقع باهاش آشنا شده بودم :-") صحبت می کردم یه بار یکی از دو نفری که روی صندلی روبرو نشسته بودن گفت: شما اهل کجايید؟! (بالافاصله متوجه شدم از روی ته فامیلی م که روی کارتم نوشته شده بود اينو گفت!!) گفتم. گفت: عه منم!! کناریش هم بود!! دو تا همشهری بین هزار نفر... رو به روی من!
اين رو هم اضافه کنم که اون کنار دستی مذکور

ادامه مطلب  

مهریه  

دختره نشسته تو حیاط داره زار زار گریه می کنه.می پرسم:چته عزیزم؟میگه:هیچی،دلم گرفته...
خوب چرا؟
خواستگارامو فراری دادم؟
چه جوری آخه؟

ادامه مطلب  

نشسته بلبی بر گل زیتون  

نشسته بلبلی بر گُل زیتون

 

ز سوداي رُخش گل گشته دلخون


دل بلبل شده خونابه غم

 

سخن با گل میگه از دل ویرون


ز چشم عاشقش بارون میباره

 

دل و دیده شده دریايی از خون


دل گل هم شده عاشق بلبل

 

گل خوشبو شده بیمار ز هجرون


گل و بلبل ز لیلی قصه گفتن

 

چرا لیلی شده عاشق مجنون


دل لیلی ز غم زار و پریشون

 

دل مجنون ز لیلی گشته حیرون


خدا صبری بده بر دل عاشق

 

که عاشق اشک نریزه مثل بارون


چرا صالح ندارد میل گلگشت

 

ز جور دلبرش دلگشته داغون
 
شاعر صالح

ادامه مطلب  

بارش چهارمین برف پاییزی در ییلاقات املش 95  

در مناطق کوهستانی املش بین 5 تا 30 سانتیمتر برف بر زمین نشسته است.
به گفته ايرج رضايی رئیس اداره راهداری و حمل و نقل جاده اي شهرستان املش بارش چهرمین برف پايیزی که از سحرگاه دیروز آغاز شد و پس از سفید پوش کردن مناطق مرتفع کوهستانی متوقف شده بود بارش دوباره ی آن از  نیمه شب گذشته با شدت بیشتری آغاز شده و همچنان ادامه دارد.
رضايی گفته در مناطق کوهستانی شهرستان املش تاکنون بین 5 تا 30 سانتیمتر برف برزمین نشسته و راه هاي ارتباطی مرکز شهر املش تا خصیل

ادامه مطلب  

اين " زخم بستر " ....  

اين " زخم بستر " از خواب نیمروزی نیست ، 
                                        چشمانت را بر كوچ ِ  پرنده ها ى مهاجر بسته اى 
                                                           وخیره در دهلیزِ " زاویه " نشسته اى ! 
                                                                               یا " میخوانى " ، ویا " میگویی" !
                                                                               زارى می كنى ، مى مویى 
                                                                     

ادامه مطلب  

72  

چقدر دلم تنگ شده براي گذشته ها 
چه حاااالی بود اون زمونا
بد جور حس دلتنگی بهم دس داد  اينجا ...تو اين وبلاگ... عجب روزايی داشتم
 دلم اينجا برا یکی بد میزنه که خیلی وقته نیستش 
 دلمم مثل اين وبلاگ  انگاری خاک روش نشسته
هعییی روزگار
رضا...

ادامه مطلب  

سندباد  

رفتم مغازه دیدم مرده نشسته کارتون سندباد نگاه مکنه پرسیدم کار من اماده است میگه نه ابجی بشین سندباد تموم بشه انجام بدم میگم اقا گفتی تا یه ربع اماده است .....

ادامه مطلب  

 

مردی مقابل گلفروشی ايستاده بود و می‌خواست دسته گلی براي مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برايش پست شود.وقتی از گل فروشی خارج شد، دختری را دید که روی جدول خیابان نشسته بود و هق هق گریه می‌کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید: «دختر خوب، چرا گریه می کنی؟»

ادامه مطلب  

کی پول قرض کنیم؟  

روزى عثمان در کنار مسجد نشسته بود. مرد فقیرى از او کمک مالى خواست. عثمان پنج درهم به وى داد. مرد فقیر گفت: مرا نزد کسى راهنمايى کن که کمک بیشترى به من بکند. عثمان به طرف حضرت مجتبى و حسین بن على (ع) و عبدالله جعفر، که در گوشه‏‌اى از مسجد نشسته بودند، اشاره کرد و گفت: نزد اين چند نفر جوان که در آنجا نشسته‌‏اند برو و از آنها کمک بخواه.
وى پیش آنها رفت و اظهار مطلب کرد. حضرت مجتبى (ع) فرمود: از دیگران کمک مالى خواستن، تنها در سه مورد رواست: دیه‏‌اى به

ادامه مطلب  

 

صبح ساعت هفت بیدارشدم و رفتم کمک مامان ک قبل از من
بیدارشده بود...بعد تمییزکاریاي زیرزمین رفتیم و یه مقدار گوشت 
چرخ کردیم وسپس الباقی کارا مث جارو و گردگیری و غیره...
اين چن وقت نمیدونم کجا بودیم ک انقد رخت نشسته تلنبار شده
چهار بار پشت هم ماشین لباسشویی بیچاره رو روشن کردیم

ادامه مطلب  

فیلم  

به فیلم نگاه می کنم
سمت راست من فردی نشسته که همیشه مراجع من است و من درمانگر او. اما سالهاست ما با هم درمانی نداریم...
سمت چپ من استادم نشسته است. من همیشه دانشجوی او هستم و او استاد من. اما سالهاست ما با هم کلاسی نداریم ...
من فیلم را نگاه نمی کنم ... من در فیلم غوطه ور میشوم ...
 خاطرات پشت سر هم از جلوی چشمانم عبور می کنند ... خیلی سریع.
روز اول ابان 95 روز مرور خاطرات تلخ و شیرین من ...
از هر خاطره یک نمونه براي تداعی وجود دارد ...
انجمن لکنت ايران ... انجم

ادامه مطلب  

شک در رکعتهای نماز  

 
حکم شک سه و چهار,شک در رکعت نماز
شک دررکعتهاي نماز
 
 
شک دررکعتهاي نماز (شکهاي صحیح یعنی چاره پذیر)
تعداد شکهاي صحیح- شک دو و سه- شک بین دو و چهار- شک بین سه و چهار- شک بین دو وسه و چهار- شک بین چهار و پنج در حالت نشسته- شک بین چهار و پنج در حالت ايستاده- شک بین پنج و شش در حالت ايستاده.
اقسام شکهاي صحیح-شکی که در هر جاي نماز باشد صحیح است و آن فقط شک بین سه و چهار است.
- شکهايی که فقط در حالت نشسته و بعد از تمام شدن سجده ی دوم صحیح است؛که شامل شک بین دو

ادامه مطلب  

آزمایش  

یکی از بر و بچ قراره هفته دیگه مزدوج بشه...رفته آزمايش قبل از ازدواج.یکی دیگه از بچه ها که آماده است سوژه گیر بیاره مخ همه رو به کار بگیره الان نشسته رو به روی من.دختره:به نظرت جواب آزمايششون چی میشه؟
من:حله....درسته...خوب میشه...
نکنه از اين مریضیا اسمش چیه.   تالاسمی داشته باشه.
من

ادامه مطلب  

استایل کلاسیک در کمد نارنیا  

بانویی که اين استايل کلاسیک را به تن می‌کند، شیک‌پوش و جذاب است و از به نمايش گذاشتن اعتماد به نفس و قدرت کنترلش بر دیگران ابايی ندارد. بانوی کلاسیک‌پوش از در هر مجلسی که پا به درون می‌گذارد، چشم‌ها را به سمت خود می‌چرخاند. پیراهن چسبان دراپه‌دار مشکی از برند اسپانیايی Bershka که به اندام موزونش نشسته، وقار اين بانو را به رخ می کشد. پاهاي کشیده‌اش را کفش‌هاي بی نقص پاشنه‌بلند قرمز، مشکی و نقره‌اي از برند Charles & Keith زینت داده تا هر قدمش ب

ادامه مطلب  

 

براي فردا قرار کوه گذاشته ايم.
نشسته ام خدا خدا می کنم عین شب هاي امتحان!که معلم طوریش شود و برگه چاپ نشود و دستگاه خراب باشد و برف ببارد و ماشین معلم خراب شود و خودش فلان شود...
 
با اين تفاوت که اين بار، آرزوها در حق دوست می شود!
 
پ.ن:دوست جان، می شود بی خیال من شوی؟
پ.ن۲:آخر کسی که تا ساعت ۵ صبح نمی خوابد، صبح زود بیدار شدنش از براي چیست؟!

ادامه مطلب  

ای ناز تو تا نیمه پاییز رسیده  

چارزانو نشسته رو صندلی هاي اتوبوس،اين سومین ساعتیه که من تو خیابون بی هدف میچرخم،فک کنم مراحل دیوانگیم الحمدالله مراحل رو به رشدی رو دارن طی میکنن،امروز وسط خیابون رژ زدم،از اول تا آخر خیابون امیرالمومنین رو با یک سنگ طی کردم،فاصله بین معلم و دانشگاه رو از روی پیاده رو هاي افراد نابینا با چشماي بسته رد شدم،امروز من خیلی دیوانه ام،خیلییی

ادامه مطلب  

 

یادت هست زمستون رو پشت بام باغ الف نشسته بودیمو پاهامون اویزون غروب افتاب جنوب رو تماشا میكردیم بعد هنزفری توی گوش ايندیلا گوش میكردیم ، وسط اون همه ادم چقدر خودمون بودیم ، یادته با الف توی حیاط نشسته بودینو من اومدم ازت اتو بگیرم نشوندیم كنارت بغلم كردی كه نلرزم و اون ساعت شب تو هواي جنوب چه سیگاری دود كردیم ؟  یادته جلوی در شوادون كنار بخاری نشستیم و ساعت نزدیك صبح قهوه خوردیم ؟ 
یا اون سفر یك روزه ماسوله یادته پر از رودرواسی از هم بودیم ی

ادامه مطلب  

 

✨در فرانسه دستهايتان زیر میز و روی پاهايتان نگذارید بلکه هر دو را روی میز قرار دهید✨در اسپانیا پس از صرف غذا به سرعت میز را ترک نکید بلکه نشسته و با همراهان صحبت کنید✨در بریتانیا مارچوبه را با دست بخورید نه چنگال ✨در مکزیک،تاکو(غذاي سنتی اين کشور)را حتما با دست بخورید✨در ژاپن چاپ استیک (چوب غذا خوری)را افقی روی میز و کنار ظرف غذا بگذارید✨در کره غذا را با یک دست قبول نکنید بلکه با دو دست انرا بپذیرید

ادامه مطلب  

چون است حال بوستان ای باد نو بهاری  

اين دلتنگی لعنتی کی میخواد تموم شه ...
خدا چه کار کنم رضايت میدی بشکافی و از اول سر بندازی؟
خوب نمیتونم ...چه کار کنم نمیتونم...
دلم اروم نمیشه...غروب که میشه انگار یکی نشسته رو سینه ام و راه نفس هامو بسته...
یه وقتايی فک میکنم الانه که بمیرم و تموم شه ...ولی تموم هم نمیشه لامذهب.
یادش به خیر روزايیکه اروم بودم و ...
 
 

ادامه مطلب  

در باب یک‌شنبه‌های جمعه یا روزهایی که نمی‌گذرند  

سال‌ها قبل استادی داشتیم که تخصّصش فلسفه بود. به شیوه‌ی آن سال‌ها گِردش حلقه می‌زدیم و او می‌شد شمع مجلس. گو اين‌که براي شمع مجلس بودن زیادی زُمخت بود اما خُب آن‌روزها ما در کار دانستن بودیم و هنوز سر و گوشمان نمی‌جنبید. هنوز یک‌شنبه‌هامان جمعه نشده بود، یا دوشنبه‌حتی. می‌خواهم بگویم روزها هنوز خودشان بودند. همه چیز هنوز به قاعده بود و ما جوان‌اول بودیم. اولِ جوانی‌مان بود.یک‌بار بحث رسید به گذر زمان. که چرا گاهی زمان نمی‌گذرد. چرا

ادامه مطلب  

خواننده  

عاقا یکی از خواننده هاي وبلاگم(خیلی با کلاسم نه؟ خواننده دارم) سال هاااااست که وبلاگ منو میخونه. یعنی شما فکر کن من چقد از وقت اين آدمو هدر دادم. بعد دیگه گفتش که سر کارش نشسته فکر کرده گفته یه چیزی بنویسه من از طرفش بذارم تو وبلاگم. یه چیزی تو مايه هاي تعامل معامل. یه همچین چیزايی. خلاصه برید بخونید. تو همون وبلاگم که می دونید.

ادامه مطلب  

تنهایی در شلوغی  

مردی در تنهايی ساعت ها مشغول کتاب خواندن بود که یکی از دوستانش امد و در کنارش نشست و گفت:دوست من چرا در تنهايی ساعت هاست که نشسته اي و به پیش دیگران نمی ايی؟
مرد گفت:ااکنون که تو پیشم امدی و مزاحم مطلعه ام شدی من تنها شدم!!!!!
 
                                                     نظر بدهید

ادامه مطلب  

شعر نیست تبی نانوشته است همین!  

نشسته منتظر که بیايد بلاي بعد
 و باز با همه ی حجم درد خنده کنی 
دوباره عشق را به غم اضافه کنی 
و جرعه جرعه بنوشی و استخاره کنی
به خود امید دهی که تمام خواهد شد
به خوش خیالی ات امید را اضافه کنی
دوباره فال و تفال دوباره دفتر و شعر
تمام درد را به شکوه غمت اضافه کنی
 

ادامه مطلب  

در سایه سار شب  

درین سراي بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پُر ملالِ ما پرنده پَر نمی زند
 
یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کُند
کسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی زند
 
نشسته ام در انتظارِ اين غبارِ بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
 
گذرگهی ست پُر ستم که اندر او به غیرِ غم
یکی صلاي آشنا به رهگذر نمی زند
 
دلِ خرابِ من دگر خراب تر نمی شود
که خنجرِ غمت ازین خراب تر نمی زند!
 
چه چشمِ پاسخ است ازین دریچه هاي بسته ات؟
برو که هیچ کس ندا به گوشِ کر نمی زند!
 
نه سايه دار

ادامه مطلب  

عشق تو  

هنوز هم عجب حالی دارم وقتی اين اهنگو گوش میکنم 
آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم
آمده‌ام چو عقل و جان از همه دیده‌ها نهان تا سوی جان و دیدگان مشعله ی نظر برم
آمده‌ام که رهزنم بر سر گنج شه زنم آمده‌ام که زر برم زر نبرم خبر برم
گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم
اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم
آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می‌کند پیش گشاد تیر

ادامه مطلب  

تبریک سال نو  

سال تحصیلی حدید95/96 مبارکباد
در کلاس من فرزندان تمام اقشار جامعه نشسته اند :

ادامه مطلب  

 

مردی مقابل گلفروشی ايستاده بود و می‌خواست دسته گلی براي مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برايش پست شود.وقتی از گل فروشی خارج شد، دختری را دید که روی جدول خیابان نشسته بود و هق هق گریه می‌کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید: «دختر خوب، چرا گریه می کنی؟»دختر در حالی که گریه می کرد گفت: «می‌خواستم براي مادرم یک شاخه گل رز بخرم ولی فقط ۷۵ سنت دارم در حالی که گل رز ۲ دلار می شود.» مرد لبخندی زد و گفت: با من بیا من براي تو یک شاخه رز قشنگ می خرم.

ادامه مطلب  

سفری فراسوی زمان  

ارابه هايی  شتابان در سراشیبی تند به سوی مقصدی صاف و آرام و پهناور که مردانی هراسان با دقتی خاص  براي جلوگیری از تصادم و بروزحادثه آنها را کنترل می کنند و کودکانی سوار بر ارابه ها و زنانی پشت سر مردان نشسته که هم هواس شان به کودکان است وهم به مردان خود ،

ادامه مطلب  

کاش  

اي کاش شبی چشم مرا خواب تری بود
بی و بال و پری هاي مرا بال و پری بود
آغوش خدا بود وخدا بود و پری هاش
زندان زمین ،پشت سر و در به دری هاش
آن حوری لم داده ،نشسته به سر جوی
افشانده سر و موی چو عاشق به سرو روی
لبخند زنان شیر وشکر بود نگاهش
کندوی عسل بود لب گاه به گاهش
اندوه فقط غصه ی کم دیدن او بود
نه مهریه می خواست،نه در فکر سبو بود!☺
غم هاي جهان را به سر شوی نمی زد
جز گل به سر شوهر بی موی نمی زد
در غربت ودر خانه مرا سايه خدا بود
دیوار من و خانه همسايه جدا

ادامه مطلب  

اندکی فکر کن!!!  

به آنهايی فکر کن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند.به آنهايی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند :"روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.به بچه هايی فکر کن که گفتند :"مامان زود برگرد"، و اکنون نشسته اند و هنوز انتظار می کشند.به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی براي در آغوش کشیدن یکدیگر ندارندو اي کاش زودتر اين موضوع را می دانستند.به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ايستندو بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی"

ادامه مطلب  

 

میگم اي کاش اون فکری که توی ذهنمه اتفاق بیفته 
راستی اينم بگم امشب احساس کردم قدرت ذهنم زیاده 
می تونه افکارم رو به حقیقت تبدیل کنه 
توی مسجد نشسته بودیم یک پسر بچهاومد به زور از مامانش مفشاش و بگیره بره بیرون مامانه نمیذاشت 
داشتم به تصادف بچه فکر می کردم 
بعد یهو فکرمو منحرف کردم که اين بچه بزرگه و می تونه از پس خودش بربیاد 
م قع شام یکی از خانوما خطاب به مادر بچه گفت نزدیک بود ماشین بچه اتو زیر بگیره شانس اورد....  
اسکیزوتايپال هم شدیم رفت..

ادامه مطلب  

خدایا منو از این دنیای فانیت راحت کن روز سختی داشتم  

امروز باز دیدمش بقران روزگار داره منو مسخره میکنه چشاش منو یاد عشقی میندازه که  رفت و پشت سرشو نگاه نکرد که چه بلايی سرم میاد  منی که تازه اروم شده بودم  شايد رفت که زندگیشو بسازه و دورادوز میشنوم  ساخته خوشحالم هر طور فکر میکنم کار درستی کرد اخه من چی دارم  که بخاطرم  بمونه  امروز  مراسمی بود گروهی رفتن شلمچه   دیدم از دور سمت من امد گفت اقا شما نمیرید سرد جوابش دادم نه گفت اقا برید ما چند روز از دست شما نفسی بکشیم  هیچی نگفتم  حتی نگاشم نکر

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1